شما اینجا هستید:صفحه اصلی » آرشيو عكس » سفارش حضرت علی علیه السلام برای اصلاح ذات البین

سفارش حضرت علی علیه السلام برای اصلاح ذات البین

سفارش حضرت علی علیه السلام برای اصلاح ذات البین

قال علی(علیه السلام):
اوصیکما وجمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم……..
شما(حسن و حسین)وهمه فرزندان و خاندان خودراوهرکس که این نوشته من باوبرسد به تقوا ونظم درکارهایتان و اصلاح ذات البین سفارش میکنم.
بخشی از وصیت امام علی(ع) به حسنین (علیهما السلام)اصلاح ذات البین در فرهنگ دینی

نویسنده : سیدعباس رضوی ،

حضرت علی(علیه السلام) در واپسین لحظه های زندگی پربرکتش, فرزندان و رهروان راه خود را به اصلاح ذات البین سفارش کرد و ارزش آن را برتر از نماز و روزه سالیان شمرد.

 

وصیّت تاریخی آن امام فرزانه, پس از روزگاری تلاش در به سامان رساندن جامعه بیمار و رهبری گروههای آرزومند صلح و بهروزی, حامل پیامها و درسهای سرنوشت ساز فراوان است; از این روی بایسته است ما نیز که مخاطب این پیامِ ماندگاریم, هماره در آن بیندیشیم و برای درمان دردهای خود از آن شفا جوییم; چه بحرانها و دردهای کنونی امت اسلامی, با تلواسه ها و تنگناهای روزگار علی(ع) همسانی دارد و فتنه های موجود در میان گروههای مسلمان و نیز پیروان اهل بیت, درمیان مردم عراق و شام و حجاز آن روز نیز دیده می شود. و آن سامان بخش بزرگ و خیرخواه امتِ پیامبر(ص) با همه توان در جبران آن کوشیده است.کارکرد روشن و حکیمانه امام در برخورد با تباهیها و شر انگیزیها برای همه امتها و ملّتها, چراغ هدایت است و توشه راه.

برای دریافت درست اندیشه ها و شیوه عمل امام علی(ع) در این باره, بایسته است بفهمیم اصلاح ذات البین چیست,گستره آن کدام است و کدامین پیامد مثبت آن را در چنین جایگاهی قرار داده است و آن گاه, مرزهای مسؤولیت مردم در برابر آن تا کجاست و چه کسانی بدان مأمورند؟ و سوم آن که از چه راهکارهایی برای انجام آن می توان سود جست و رهنمود و سیرت پیشوایان دین در این راه چیست؟ مفهوم اصلاح ذات البین صلح, سازش است و از یاد بردن رنجش و سازگاری و آشتی پس از قهر. ذات به مفهوم بنیه و اساس است. بین: حالت پیوند میان افراد. و اصلاح ذات البین, استوارسازی و پیوندهای فردی و اجتماعی است.۲در برابر, افساد ذات البین,۳ بیانگر پدیدآمدن دوگانگی, دشمنی و هجران و نفاق میان مردم است.

واژه صلاح ذات البین, در معنای اصلاح به کار رفته است, با این تفاوت, اصلاح, زدودن اختلاف و دوگانگی و نزدیک ساختن دلهای رمیده است و صلاح, کوشش در نگهداشت صلح و صفا و تلاش در پیدا نشدن تفرقه و فساد. در این تعبیر, فرق صلاح و اصلاح در سلامت معنوی جامعه, مانند پیشگیری و درمان است.۴

در قرآن کریم, واژه اصلاح در ردیف معروف به کار رفته است که نشانگر فرق و پیامهای ویژه هر یک از امربه معروف و اصلاح است. (لاخیر فی کثیر من نجواهم الاّ من امر بصدقه او معروف او اصلاح.)۵ مقدس اردبیلی بر آن است که اگر فساد ذات البین, به رها کردن پاره ای از کارهای واجب و یا انجام کارهای حرام بینجامد, اصلاح ذات البین از راه امربه معروف و نهی از منکر, واجب می شود.۶ بر این اساس, پیوند این دو واژه, پیوند عام و خاص است. قضا نیز قطع اختلاف است.۷ با به بن بست رسیدن اصلاح, کار دادرس آغاز می شود و قاضی با استفاده از اختیاراتی که دارد, به نزاع پایان می دهد. در فقه, عنوانی یاد شده که بر قاضی است پیش از حکم, دوسوی اختلاف را به اصلاح برانگیزاند ۸ که نشان دهنده ناسانی و فرق این دو واژه است. گستره اصلاح ذات البین گستره اصلاح ذات البین, حوزه اسلام و میان برادران مؤمن و خودی و شریک در هدف و راه است. (انّما المؤمنون أخوه فأصلحوا بین اخویکم.)۹ اخ, به معنای شریک در مقصد و راه است.۱۰ مؤمنان, از آن روی که در هدف و اصول اساسی دین, همراهند, اگر جدایی بین آنان رخ دهد, باید, اصلاح شود.

در این بستر اصلاح ذات البین, میان اسلام و کفر و کسانی که دو هدف و مقصد دارند, معنی ندارد و اگر هماهنگی و همراهی نیز انجام می گیرد (هدنه) است و یا تألیف قلوب. تاریخ نگاران, از شگرد منافقان روزگار پیامبر گزارش کرده اند:آنان این اندیشه را در میان مردم رواج می دادند که درگیریهای میان اسلام و کفر و تیرگی پیوندها و پیوستگیها, مردم را خسته و فرسوده ساخته و مصلحت مردم در آن است که مرزهای سیاسی بین اسلام و کفر برداشته شود ومسلمانان و کافران قریش, پیوندهای دوجانبه برقرار کنند و پیامبر کاری به دین ستیزی و بیدادگری ابوسفیان نداشته باشد. این گروه, تلاشهای خود را در راه جامه عمل پوشاندن به این آرزو, اصلاح و خود را مصلح و آشتی جو می نامیدند.خداوند, با آیه های بیدارگرانه خود, نقاب از چهره اینان گرفت و هدف و برنامه آنان را در خراب کردن باروهای بلند میانِ دادو بیداد و توحید و شرک, فسادآفرینی و آنان را مفسد نامید.۱۱ اصلاح ذات البین زدودن دوگانگیهاست. دوگانگیها, ستیزها, کشمکشها, جامعه اسلامی را از درون متلاشی می سازد.

مراد از اصلاح, از بین بردن سلیقه های گوناگون و همسان سازی نیست; چه سرشت آدمیان گونه گونه است و انسانها دارای مایه های جسمی و ویژگیهای فکری و محیط زیست ناسانی هستند, این خود به جدایی سلیقه و شیوه های زندگی کسان می انجامد.۱۲ کتابهای فقهی آکنده از اختلاف نظرها و سلیقه ها و برداشتها در زمینه های گوناگون فرهنگی و سیاسی و اقتصادی است و چه بسا در مسائل اجماعی و مشهور نیز, قول خلاف وجود دارد, در عرصه کارشناسی و حوزه اجرایی مسائل نیز, نسبت به شیوه اجرای مسائل اقتصادی و سیاسی و اداره کشور نیز, همواره دیدگاهها و طرحهای مختلف عرضه می شود. این گونه ناپیوستگیها, نه تنها تباهی آفرین نیست که به صلاح دین و نظام است و مایه پویایی فرد و جامعه. طبیعت انقلاب اقتضا می کند که همواره دیدگاههای اجتهادی در عرصه های گوناگون آزادانه عرضه شود و بر شکوفایی آراء و اندیشه های اسلامی بیفزاید. البته,گفت وگوی فکری, اگر جامعه را به تنش کشد و به تیرگی پیوندها و پیوستگیها انجامد, در این حوزه می گنجد. در بعد دیگر, دایره بحث هم مسائل خانوادگی را در بر می گیرد و هم اختلافهای میان جناحها و گروهها را بر خلاف مفهوم رایج آن در میان مردم, که آن را به اصلاح تیرگی پیوندها و پیوستگیهای بین دو نفر محدود می کنند, کاربرد آن در متون دینی و فرهنگ گذشته مسلمانان گسترده است. و پیش از همه چیز, اصلاح پیوند و پیوستگی گروههای اسلامی, در حوزه آن جای دارد.

جایگاه اصلاح ذات البین درچشم انداز دین و خرد: همراهی و همدلی, پایه و اساس جامعه انسانی است و مایه رشد و بهروزی آن. اگر همدلی و هماهنگی افراد در هم شکند و اعتماد و دلگرمی از دلها رخت بربندد, مردم از پیشرفت و حرکت تکاملی باز می مانند.کانون خانواده, نخستین بستر تربیت و آموزش است و بیش ترین زیر ساختهای روانی و شخصیتی کسان از این جا شکل می گیرد. یکدلی و سازش کسان مایه آرامش و شادابی در خانه و زمینه ساز سازندگی و تربیت بهتر افراد جامعه است. اگر انس ساکنان خانه به بیزاری و نفرت دگر شود, همه اعضای این کانون, بویژه کودکان آسیب می بینند و شخصیت آنان لرزان و ناکارآمد خواهد شد. جامعه ناهمگون که افراد به جای همدلی در پی ویرانی یکدیگر باشند, راه به فلاح و بهروزی نخواهد برد, افزون بر واگشت و عقب ماندگی, شوکت و اعتبار خود را در نزد رقبا از دست خواهد داد. از زمینه های مهم زوال و فروپاشی تمدن بزرگ اسلامی, اختلافهای شکننده و رویاروییهای گروهها و فرقه ها در درون جامعه های اسلامی بود. شکست اقتدار دولت عثمانی در سده اخیر, در پی نزاعهای درونی رخ داد.در مشروطه نیز اختلاف دیدگاهها به صف بندیهای ویرانگر در میان رهبران جامعه انجامید.۱۳ در این میان, کسانی که با اساس دین و روحانیت بیگانه بودند, میدان یافتند و با ترور شخص و شخصیت دلسوزان جامعه, رهبران راستین را از صحنه سیاسی دور کردند. آقا بزرگ تهرانی, گزارشی از اختلافهای میان شیعیان در قرن هشتم, نوشته است: (تفرقه و فساد ذات البین سببِ سستی,و گسیخته شدن بسیاری از جریانهای شیعی در تاریخ بوده است. می بینیم شماری با شماری دیگر درباره اختلاف در شمار امامان یا در بحث از مرزهای تقیه, به بگومگو می پردازند و نزاعها و کشمکشهایی را پدید می آورند و گروهی با گروهی دیگر در مفهوم تأویل یا درباره عصمت امامان و یا در مسأله روحانی بودن معاد, همدیگر را به باد ناسزا می گیرند با آن که همگی در اصل این مسائل همداستان هستند.)۱۴ قرآن کریم, مهرورزی و مهربانی مؤمنان را مایه نعمت۱۵ و رحمت خداوند۱۶ شمرده و نفرت و بیزاری دلها را از یکدیگر سبب فساد بزرگ و از بین رفتن باورهای ایمانی.۱۸ زیرا کدورتهای ژرف و پردامنه رشته های برادری را می گسلد و عزت و حرمت جامعه دینی را به چالش می برد.

پیامبر اسلام(ص) می فرماید: (ایّما مسلمین تهاجرا فمکثا ثلاثا یصطلحان الاّ کانا خارجین عن الاسلام ولم یکن بینهما ولایه.)۱۹ دو مسلمان اگر بیش از سه روز با یکدیگر قهر باشند, از حوزه اسلام خارج شده و رشته ولایت و پیوند دینی از بین آنان برداشته می شود. در متون دینی, بر بایستگی اصلاح تیرگیهای بین مؤمنان سفارشها شده است: (فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بینکم واطیعوا اللّه ورسوله ان کنتم مؤمنین.)۱۹ از مخالفت خدا پروا کنید و دشمنیهایی که درمیان شماست آشتی دهید و خدا و پیامبرش را پیروی کنید اگر ایمان دارید. ییا: (انّما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم.)۲۰ مؤمنان برادر یکدیگرند, بین دو برادر اصلاح و آشتی دهید. قرآن شناسان و فقهاء گفته اند, امر به اصلاح, بر دو چیز دلالت دارد: ۱٫ واجب بودن اصلاح و سازش دادن بین مؤمنان. ۲٫ فوری بودن آن.۲۱ پیامبر(ص) بر ثواب پا درمیانی و سازش دادن میان مؤمنان, سفارشها کرده و اجر و مزد مصلحان را همسان جهادگر در راه خدا شمرده است.۲۲ علی(ع) در شورانگیزترین خطبه پس از به دست گرفتن خلافت, بر بایستگی همدلی گروههای گوناگون مردم تأکید کرده و پس از شمارش سرفصل برنامه ها و کارهای اساسی در راه دگرگون کردن زیربنای سیاسی و اقتصادی جامعه, فرموده است: (فاستتروا فی بیوتکم و اصلحوا ذات بینکم.)۲۳ مردم, درون خانه خویش جای گیرید و راه آشتی با یکدیگر را در پیش. امام بر آن نبوده که مردم را به انزوا و گوشه نشینی فرا خواند که امام خود میدان دار کار و تلاش اجتماعی بود و فراخوان به آن.مقصود اصلی این است که ای مردمی که برای اصلاح جامعه و خلیفه, هر روز گرد می آمدید, اکنون نیازی به این گونه گردهماییها نیست و اگر درباره عثمان با همدیگر اختلاف داشتید, آن را کنار گذاشته و اختلاف خود را اصلاح کنید; اگر کسانی که برای بیعت با من گرد آمده اند هم آوا و هماهنگ نباشند و هریک از شما شعاری جدا ساز کند, اصلاحات اساسی, جامه عمل به خود نخواهد پوشید و من نخواهم توانست به هدفهای انقلابی خود دست یابم. امام, در پایان زندگی, با اشاره به سخنی از پیامبر بر اهمیت همدلی و بایستگی آن سفارش می فرماید: (اوصیکما وجمیع ولدی ومن بلغه کتابی بتقوی اللّه ونظم امرکم و صلاح ذات بینکم فانّی سمعت جدّکما (ص) یقول: صلاح ذات البین افضل من عامه الصلوه و الصیام.)۲۴ شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد, سفارش می کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر. من از جدّ شما (ص) شنیدم که می فرمود: آشتی دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان. شیخ طوسی پس از نقل این وصیت امام می نویسد: (و اِنَّ البغضه حالقه الدّین وفساد ذات البین.)۲۵ کینه و دشمنی دین را ریشه کن کرده و پیوند را تباه می سازد. اهمیت و والایی دوستی و برادری بین مؤمنان و فاجعه آمیز بودن بیگانگی آنان از یکدیگر, چنان است که در قرآن و سنت, در مواردی اجازه داده شده است, از راههایی که به عنوان حکم اولی در شرایط عادی روا نیستند, به عنوان ثانوی استفاده شود.از جمله, بر مؤمنان روا نیست دروغ بگویند, چه به جد و چه به شوخی و مزاح. بر این, آیه ها و روایتهای بسیاری گواه است.۲۶ امّا با این حال, اگر مؤمنی برای صلح بین دوگروه از مؤمنان و برقرار کردن آشتی در خانواده ای یا نجات جان مؤمنی از مرگ و…۲۷ به ناگزیر به دروغ روی بیاورد, روا شمرده شده است. در واقع, دلیل واجب بودن اصلاح, بر دلیل حرام بودن دروغ حکومت دارد و مصلحت اصلاح, فساد سخن ناراست را برمی دارد و آن را در ردیف سخن روا جای می دهد. در موثقه معاویه بن عمار از امام صادق(ع) آمده است: (المصلح لیس بکاذب.)۲۸ آشتی دهنده دروغ گو نیست. و در مرسله صدوق از پیامبر(ص) آمده که خداوند دروغ مصلحت آمیز در راه آشتی بین مردم را دوست دارد و راست مفسده انگیز را دشمن.۲۹ وفای به سوگند, واجب و شکستن آن حرام است, ولی در راستای اصلاح بین مردم, شکستن آن دشوار نیست و در جاهایی واجب می شود: (ولاتجعلوا اللّه عرضه لایمانکم ان تبرّوا وتتّقوا وتصلحوا بین النّاس.)۳۰ خداوند را وسیله سوگندهای خویش قرار مدهید, تا از نیکوکاری و تقوا و اصلاح بین مردم باز ایستید. از امام صادق(ع) در شرح آن گزارش شده است: (اگر برای سازش دادن میان دو نفر فرا خوانده شدی, نگو قسم خورده ام, این کار را انجام ندهم.)۳۱ شأن نزول آیه نیز, بیانگر روایی پروا نکردن از سوگند, برای آشتی است.۳۲تغییر وصیتِ وصیت کننده بدون اجازه او گناهی بزرگ است: (فمن بدّله بعد ما سمعه فانّما اثمه علی الذین یبدلّونه.)۳۳ پس هرکس آن وصیت را بشنود و آن گاه دگرگونش سازد, گناهش بر کسی است که آن را جابه جا کرده است. وصیت کننده نیز بایستی عدالت را در مورد ماترک خود پاس دارد و هیچ یک از بازماندگان را بر دیگری برتری ندهد; زیرا رفتار دوگانه, میان خویشاوندان, کینه و دشمنی پدید می آورد و فتنه هایی را سبب می شود.

 

اگر وصیت کننده ای, بر اثر علاقه بیش تر به شماری از بازماندگان و یا ناخرسندی از شماری, کسانی را از ارث محروم کند و یا به کسانی بیش تر ببخشد. در این جا اگر وصیّ ببیند این وصیت جنگ و اختلاف در میان وارثان را در پی خواهد داشت, در راستای اصلاح میان وصیت کننده و وارث و یا میان وارثان, بر او جایز است که در وصیت, دگرگونی پدید آرد و بندهای اختلاف انگیز آن را حذف کند: (فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه انّ اللّه غفور رحیم.)۳۴ هرگاه بیم رود که وصیت کننده ای در وصیت خویش دستخوش ستم یا گناهی شده است, اگر کسی به اصلاح میان آنان پردازد, گناهی انجام نداده است که خدا آمرزنده و مهربان است. مفسران از آیه استفاده کرده اند: اگر کسی در وصیت دچار اشتباه شد و یا از روی عمد به ستم وصیت کرد, کسی که بدان آگاه باشد, در راستای اصلاح بین بازماندگان و وصیت شدگان, می تواند وصیت را به عدل و داد برگرداند.۳۵ در روایتِ صحیح از امام باقر(ع) نقل شده است: این آیه ناسخ آیه حرام بودن تغییر وصیت است.۳۶ نجوا, سخن گفتنِ پنهان و درگوشی است.

پنهان سخن گفتن دو نفر و یا گروهی در نزد دیگران, بدگمانی حاضران را برمی انگیزاند; از این روی, قرآن, این گونه گفت وگوهای پنهانی را که رنجش دیگران را در پی دارد, کار شیطان خوانده است.۳۷ البته در موردهایی مانند, حفظ اسرار سیاسی و نظامی مسلمانان, کمک به افراد نیازمند, امربه معروف و اندرز پنهانی به افراد, نجوا رواست و اصلاح ذات البین از این موردهاست: (لاخیر فی کثیر من نجواهم الاّ من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین النّاس.)۳۸ در بسیاری از نجواهایشان فایدتی نیست. مگر سخن آنان که به صدقه دادن و یا نیکی کردن و یا آشتی جویی فرمان می دهند.

امام صادق(ع) از آیه استفاده کرده است: بر مسلمان واجب است برای اصلاح کار و آشتی میان دو برادر مؤمن, از آبروی خود مایه بگذارد و در این راه خود را به رنج افکند.۳۹ اصلاح بین مؤمنان بر عهده کیست؟ قرآن کریم به روشنی سفارش فرموده بین مؤمنان سازش برقرار کنید.سخن در این است: مخاطب این پیام کیست؟ از گفته های مفسران فقهاء, استفاده می شود, آشتی دادن میان مردم بر همگان واجب کفایی است, ولی گروههایی از جامعه مسؤولیت بیش تری از دیگران دارند و آنان نخستین مأموران به این کارند. الف. دو سوی اختلاف: در این که دو سوی درگیری و نزاع, در اصلاح میان خود وظیفه اصلی دارند, بحثی نیست و عقل و خرد نیز بدان فرمان می دهد. آنان به ریشه پیدایش تیرگی و راههای زدودن آن, آشناتر از دیگرانند و شایستگی گزینش و حق گذشت فزون تری از دیگران دارند. اگر آنان برای آشتی قدم پیش ننهند, دیگر مصلحان در انجام کار موفق نخواهند شد. ب. نظام اسلامی: نظام اسلامی در برقراری صلح و صفا بین مردم و از بین بردن تنشها و کدورتها وظیفه ای بس بزرگ دارد. چه در نزاعها و درگیریهای خانوادگی و چه در نزاعهای بزرگ بین گروههای مردم, دولت اسلامی وظیفه دارد قدم پیش نهد و با استفاده از اهرمهایی که در اختیار دارد, آن را به صلح تبدیل سازد.

از کارهای مهم پیامبر اسلام, از بین بردن نزاعها و زدودن کدورتها بین مؤمنان بود. دوگانگیها را به یگانگی, دشمنیها را به دوستی و نامهربانیها را به مهربانی دگر می کرد.پیامبر(ص) در مدینه قبیله اوس و خزرج را که از سالیان سال, در دوگانگی و دشمنی به سر می بردند, آشتی داد. افزون بر آن, پیامبر به میان قبیله ها می رفت, جنگ و درگیری اگر بین آنها در می گرفت, اصلاح می کرد: (میان فرزندان عمرو بن عوف و مردم قبا از گذشته کشمکش ریشه داری بود. پیامبر برای آشتی آنان به محله قبا رفت. حضرت در آن روز نتوانست نماز را در اول وقت به جای آورد.)۴۰ در اختلافهای خانوادگی نیز, پیامبر پناهگاه مردم بود و مردم برای برقراری صلح و صفا در میان خانواده, از آن حضرت در خواست کمک می کردند و پیامبر میان آنان آشتی می داد.۴۱ در روزگار علی(ع) نیز نیاز جامعه به اصلاح ذات البین, برطرف ساختن اختلافها و کشمکشها, بیش از روزگار پیامبر احساس می شد. در کوفه, مرکز خلافت, گروهها, قبیله ها و فرقه های گوناگون عرب و موالی(غیرعرب) جای گرفته بودند, که این پدیده ناسانیهای فرهنگی و گرفتاریها و دشواریهای جدیدی را به همراه داشت و سبب بالا رفتن میزان برخوردها و نزاعها می شد. علی(ع) به میان مردم می رفت و از نزدیک, با گرفتاریهای آنان آشنا می شد. چه بسیار آن حضرت در هوای تفتیده تابستان, در میان مردم دیده می شد که به بست و گشاد کارها می پرداخت و گروهها, قبیله ها و کسانی که به نزاع برخاسته بودند, از نزاع بازمی داشت. چنان در این کار پی گیر و جدّی بود که خود را به رنج و زحمت می افکند.۴۲

علی(ع) در مبارزه با طلحه و زبیر و نیز در جنگ با معاویه به آیه شریفه (وان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما) استدلال می جست و بر عهده حکومت می دانست که به فتنه ها, بدان سبب که مؤمنان را به رویارویی با هم وا می دارد, دشمنیها را دامن می زند و سایه شوم اختلاف را می گستراند, پایان دهد و آرامش را در جامعه برقرار سازد. امام, به روشنی بیان می کند: نبرد با معاویه در راستای از میان بردن نفاق و شکاف در میان جامعه اسلامی صورت گرفته است.۴۳ امامان دیگر, گرچه از جایگاه رسمی حکومت به دور بودند, ولی در حد توان و حوزه نفوذ, به اختلافهای بین مسلمانان, بویژه اختلافهای پیروان اهل بیت رسیدگی می کردند و تلاش آنان بر این بود که به اختلاف و درگیری بین شیعیان, پایان دهند, تا ناگزیر نشوند که به حاکمان ستم رجوع کنند.امام صادق(ع) به شماری از یاران مأموریت داده بود که به نزاعها و اختلافهای شیعیان رسیدگی کنند.۴۴ ج. خواص نخبگان جامعه اسلامی: بزرگان, فرزانگان و عالمان دین, در بین مردم از جایگاه ویژه ای برخوردارند. مردم به آنان به دیده احترام می نگرند وبه خاطر پاکی و فرزانگی و راستی, بر قلبها حکومت می کنند و سخن و پند آنان, کارایی عمیق دارد.اینان خیلی خوب می توانند در سالم سازی جامعه و زدودن غبارها کینه و دشمنی, نقش بیافرینند. از این روی, وظیفه ای بس سنگین دارند و نمی توانند خود را در اختلافها به دور بدارند. باید پا به میدان بگذارند و اختلافها را ریشه یابی کنند و به درمان آنها برخیزند وگرنه گناهی نابخشودنی را انجام داده اند.در دوره ای که نظام اسلامی در جامعه وجود ندارد و یا حکومت اسلامی در یکی از دوسوی نزاع قرار گرفته و گروهی از مردم به دشمنی با او برخاسته اند, بزرگان بایستی پا در میدان نهند و با پا درمیانی در ماجرا, به نزاع پایان دهند خطابِ (و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما) متوجه نخبگان و بزرگان جامعه است.

علی(ع) در ماجرای ستیز پیمان شکنان بصره, بزرگانی چون سعدبن مالک و عبدالله بن عمر را سرزنش می کند که چرا آنان از نفوذ و جایگاه اجتماعی ممتاز خود استفاده نکردند و به جای مداخله د ر ماجرا و پیشگیری از بالا گرفتن دشمنیها و به بن بست رسیدن گفت وگوها, گوشه گیری کردند.۴۵ سعدبن وقاص بعدها از سهل انگاری و وظیفه نشناسی خود در نبرد جمل و صفین, پشیمان شد و در پاسخ معاویه گفت: (از این که با گروه سرکش [طلحه و زبیر و شامیان] نجنگیدم پشیمان و شرمسارم.)۴۶ علی(ع) حسن بصری را نیز بر انزوا و وظیفه نشناسی در برابر این جنگ هولناک, نکوهش کرد. حسن بصری, از کرده خود سخت شرمنده شد و از این که با مخالفان علی و گروه جنگ طلب نجنگیده بود, می گریست.

درباره نویسنده

تعداد مطالب : 32

نظرات (2)

نظر بدهید

تمامی حقوق این سایت متعلق به هیئت زتجیر زنان محله نوبر تبریز می باشد.

WordPress SEO fine-tune by Meta SEO Pack from Poradnik Webmastera
بالای سایت